تاثیر طولانی مدت افسردگی مادران بر زندگی فرزندان

۱۳۹۸/۰۹/۲۹

نویسنده متن زیر "آن مسترجرج" یک محقق رشد و عضو هیات علمی دانشگاه آریزونا در گروه علمی مطالعات خانوادگی و رشد انسانی می‌باشد. او عضو صدای عموم در پروژه OpEd می‌باشد: افسردگی مادرم چگونه به تمام زندگیم شکل داد! وقتی به مادرم فکر می‌کنم زمانی که بچه بودم، حتی یک خاطره از لبخند زدنش را ندارم! او از یک افسردگی مادام‌العمر مزمن رنج می‌برد که هر روز بر من و چهار خواهر و برادرم تاثیر می‌گذاشت. ما سریع فهمیدیم که نمی‌توانیم از لحاظ احساسی یا فیزیکی به پشتیبانی او وابسته باشیم. وقتی که 7 سالم شد، دیگر مستحفظ خانواده‌ام شده بودم، هر روز صبح برای مادرم نان و قهوه آماده می‌کردم، سپس نهاری برای خواهر و برادرانم درست میکردم، لباس‌هایشان را اتو می‌کردم و از کامل شدن تکالیف مدرسه آنها مطمئن می‌شدم. زمانی که خیلی از ما اصطلاح "افسردگی مادرانه" را می‌شنویم احتمالا به افسردگی پس از زایمان فکر می‌کنیم. این امر مهمی است و من نمایندگان نیویورک را برای تصویب یک قانون ایالتی که دستورالعمل‌هایی روی آموزش‌های عمومی وغربالگری فیزیکی فراهم می‌آورد، تشویق کردم. بهرحال برخی مادران حتی با گذر زمان و بزرگ شدن و رسیدن نوزادشان به کودکی و از کودکی به نوجوانی، نمی‌توانند از این غمگینی خلاص شوند. با توجه به اعلام شورای ملی در روزنامه توسعه کار کودکان در مقاله افسردگی مادرانه، 10 تا 20 درصد از مادران از افسردگی در یک دوره از زندگیشان و غالباً زمانی که فرزندشان خردسال است، رنج می‌برند. براساس یکی از بزرگترین تحقیقاتی که تا به امروز توسط موسسه تحقیقاتی کودکان موردوچ انجام شده است، بطور میانگین افسردگی مادرانه خانوم‌ها به 4 سال بعد از به دنیا آمدن فرزندشان می‌رسد. مادران افسرده معمولاً کناره‌گیر، دل‌گسسته، بی‌علاقه و غمگین هستند. این علایم شاید به نظر خیلی شبیه به افسردگی معمول باشد- در واقع همینطور هم هست- آن چیزی که برای مادران متفاوت‌تر است این است که این علایم می‌توانند تاثیر عمیقی بر روی بچه ها بگذارند. من خودم یک مثال از چنین بچه‌هایی هستم، من خاطرات زنده‌ای از نشستن و کتاب خواندن بیرون در اتاق خواب قفل شده مادرم دارم، به امید اینکه یک لحظه او بطور هیجان‌انگیز بیرون بیاید و مرا ببیند. من هزاران نقاشی برای او کشیدم به امید اینکه به نوعی یک کاری بکنم که او را به وقت گذراندن و تعامل با من سوق دهد ولی این اتفاق هرگز نیفتاد. برای یک بچه خردسال رشد خوب بستگی به تعامل روزانه، پایدار و مشتاقانه با سرپرست و مراقب اصلی وی دارد. مادرهایی که از افسردگی مزمن رنج می‌برند با یک سری کارها مانند پارک بردن، کتاب‌خوانی یا حتی صحبت کردن با بچه‌ها مشکل دارند. فقدان این تعاملات مهم روزانه می‌تواند در طولانی مدت بر رشد مغز و سلامتی کلی فرد اثرات منفی بگذارد. زندگی کردن با یک مادر افسرده همچنین توسعه زیستی استرس بچه را شکل می‌دهد، که منجر به افزایش سطح اضطراب و احساسات کناره‌گیرانه می‌شود که در بلند مدت باقی می‌مانند. در حالی که سال‌های زیادی از دوران کودکی من می‌گذرد، من هنوز در تسخیر خاطرات و اثرات احساسی افسردگی درمان‌نشده مادرم هستم. من به دوران کودکی گذشته‌ام نگاه می‌کنم و بچه‌ای تحت فشار، حساس و مضطرب می‌بینم. من انسانی کمال‌گرا و بسیار پرتلاش بودم که همیشه سعی می‌کردم توجه مادرم را جلب کنم، همیشه مشتاق پذیرش، تایید، عشق و توجهی از طرف او بودم که هرگز به من نرسید. تازمانی که بزرگسال شدم و متوجه شدم که تقصیر او نبود که نمی‌خواست با من زمان بگذراند بلکه او از لحاظ احساسی از انجام این کار ناتوان بود. او در حفره عمیق تاریکی که او را در خودش کشیده بود، به دام افتاده بود. زمانی که ۸سال پیش مادرم فوت کرد یک لیست از چیزهایی پیدا کردم که او همیشه می‌خواست در زندگیش انجام دهد، یک چیزی در آن لیست هر روز تسخیرم می‌کند "برای بچه‌هایم خوشحال باشم". افسردگی مادرانه غالباً تشخیص داده نمی‌‌شود و فقط 15 درصد از خانم‌هایی که از آن رنج می‌برند مراقبت‌های تخصصی دریافت می‌کنند. درحالی که این غیرواضح است که چرا برخی مادرها خیلی مستعد علایم افسردگی هستند، چیزی که واضح هست این است که بازنگری در نظارت بر سلامت خانم‌ها پس از زایمان مهم است، چرا که می‌تواند اثرات مضر ناتوان کننده طولانی مدت هم برخانواده و هم بر بچه‌هایشان بگذارد. مادر من هرگز هیچ کمکی دریافت نکرد، پدرم ساعت‌های طولانی کار می‌کرد و درحالی که من می‌دانستم که پدرم متوجه غمگینی و افسردگی مادرم است، ما هرگز راجع به آن حرف نزدیم. همچنین همیشه خواهر و برادرانم می‌دانستند که یک چیزهایی کاملاً درست نیستند، اما ما هرگز راجع به آنها حرف نزدیم. مادرم همیشه از لحاظ شغلی شخصیت موفقی بود و می‌توانست علایم خود را در عمومیت پنهان کند، به همین دلیل افسردگی او در پشت درهای بسته پنهان ماند. من تصمیم گرفتم با نوشتن و انتشار تجربیات دوران کودکی‌ام برای اولین بار دری را برای شروع کردن مکالمه‌ای در این مورد باز کنم که امیدوارم بتواند به آگاهی، تحقیق و طرفداری بیشتر و یک حکم و قانون برای غربالگری فیزیکی افسردگی منجر شود. چون هر بچه‌ای مستحق داشتن مادری است که لبخند میزند. نویسنده: آن مسترجرج منبع: سایت خبرگزاری واشینگتن پست www.washingtonpost.com

مشاهده نظرات
جهت ثبت نظر باید با نام کاربری وارد شوید!
  • ۱۳۹۸/۱۱/۱۴ ۰۲:۰۶ mohsen_seif@yahoo.com

    بفاغعبل